الشيخ السبحاني
82
قرآن و معارف عقلى (تفسير سوره حديد) (فارسى)
كه پس از لفظ « استوى » نام كشور و يا تخت و سرير - كه از خصايص قدرتمندان است - قرار بگيرد ؛ مثلًا مىگويند : « استوى على سرير الملك » . و منظور همان تسلط و احاطهء قدرت است . شاعر مىگويد : قد استوى بشر على العراق * من غير سيف و دم مهراق ؛ بشر بر كشور عراق مسلط گرديد ، در حالى كه نه شمشيرى كشيد و نه خونى ريخت . روى اين اساس ، لفظ « استوى » در آيه به معناى استقرار و نشستن در نقطهاى نيست ، بلكه به همان معناى استيلا و غلبه است ؛ زيرا پس از آن ، لفظ « العرش » - كه در لغت عرب به معناى تخت و سرير مخصوص قدرتمندان است - آمده است . در اين صورت هرگز از اين جمله استفاده نمىشود كه خداوند جسم است و در نقطهاى حلول مىكند و اگر برخى از كوتهنظران از آيه چنين معنايى استفاده كردهاند ، علتى جز غفلت از معناى « استوى » نداشته است . منظور از عرش در قرآن چيست ؟ جاى گفتگو نيست كه يكى از معانى عرش در لغت عرب همان تخت و سرير است كه زمامداران بر آن مىنشستهاند و از روى شور و مشورت و يا استبداد به تدبير امور مملكت مىپرداختند و در قرآن عرش در اين معنا زياد به كار رفته است و اينك دو آيه را گواه مىآوريم : « وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلىَ العَرْشِ » ؛ « 1 » يوسف پدر و مادر خود را بر تختش نشانيد .
--> ( 1 ) . . يوسف ( 12 ) آيهء 100 .